خبرگزاری پرخبر
خبر های جدید دنیا از دیجیتال تا آنالوگ , سیاسی ,اجتماعی ,مذهبی,اقتصادی
به وبلاگ خبرگزاری پرخبر خوش آمدید
اون شب خواب دیدم داره بارون میاد ومن کنار یه قبر نشستم ،به سنگ قبر که نگاه کردم دیدم روش نوشته شهید مصطفی احمدی روشن! ترسیدم و ازخواب پریدم .اون موقع مصطفی تازه ازمن خواستگاری کرده بود و هنوز عقد نکرده بودیم .بعداز ازدواج وقتی بهش ماجرای خوابم رو تعریف کردم خندید و گفت: بادمجون بم آفت نداره ...

شبکه خبری البرز - دوهفته پیش دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید احمدی روشن رخ داد.دیداری که پراز نشاط و معنویت بود.سوالات زیادی مطرح نشد اما جوابهای خوبی شنیده شد.خانواده شهید روشن همه آن چیزی را که میخواستیم خودشان گفتند تا اینگونه سوالات کمتری بین ما رد وبدل شود.

انگار دست ما را خوانده بودند یا اینکه اینقدر یاسوالات متعدد روبرو شده بودند که میدانستند ما چه سوالاتی خواهیم پرسید.

وقتی از مادرش سوال کردیم چرا مصطفی را در چیذر دفن کردید لبخندی زد و گفت :بهتره اینو همسرش براتو بگه ،این خواست ایشون بود وماهم قبول کردیم.

فاطمه کاشانی بانگاهی که انگار رخصت میطلبید به مادر مصطفی نگاهی کردو گفت : این ماجرا برمیگردد به شب قبل از شهادت مصطفی .


«شبِ قبل از شهادتش، تلویزیون داشت برنامه‌ای از چیذر نشون می‌داد، مصطفی تا حالا چیذر نرفته بود و چندباری از من پرسیده بود، گلزار شهدای چیذر کجا میشه؟ تصویر تلویزیون روی گلزار که رفت به مصطفی گفتم ببین چقدر اینجا قشنگه، بیا یه روز باهم بریم، مصطفی گفت باشه پنج شنبه میریم، مصطفی چهارشنبه شهید شد و پنج‌شنبه در چیذر دفن شد. برای دفنش پیشنهادهای مختلفی بود، امام‌زاده صالح، دانشگاه شریف، ولی یکدفعه به زبون من آمد گلزار شهدای چیذر، احساس می‌کردم مصطفی آنجا را دوست دارد.

رو به همسر شهید کرده پرسیدم :ظاهرا شما چند سال قبل از این اتفاق خواب شهادت مصطفی را هم دیده بودید و ازخودش دراین باره هم پرسیده بودید!اگر میشود ماجرای آن خواب وسوال را برایمان تعریف کنید؟

خانم کاشانی انگار غمش تازه شده باشد آه بی صدایی کشید و گفت : آنش خواب دیدم سر قبری نشسته ام .باران هم می آمد.روی سنگ قبر رو که نگاه کردم دیدم نوشته بود«شهید مصطفی احمدی روشن» از خواب پریدم.

آن زمان مصطفی ازم خواستگاری کرده بود،ولی هنوز عقد نکرده بودیم.بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم. زد به خنده و شوخی. گفت: «بادمجون بم آفت نداره»

مدتها گذشت و ماجرای این خواب برایم ازیاد رفتنی نبود ولی یک بار خیلی جدی پاپی اش شدم که «کی شهید می شی مصطفی» مکث نکرد،گفت« سی سالگی».
باران می بارید شبی که خاکش می کردیم،آنروز فقط 33 سال داشت...



موضوع مطلب : خبر ایران و جهان

درباره وبلاگ
خبرگزاری پرخبر

با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ خبرگزاری پرخبر خوش آمدید.

نويسندگان
صفحات وبلاگ
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر

کلیه حقوق این وبلاگ برای خبرگزاری پرخبر محفوظ است