خبرگزاری پرخبر
خبر های جدید دنیا از دیجیتال تا آنالوگ , سیاسی ,اجتماعی ,مذهبی,اقتصادی
به وبلاگ خبرگزاری پرخبر خوش آمدید

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت:.... من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!

خدا را ندانست و طاعت نکرد                 که بر بخت و روزی قناعت نکرد



موضوع مطلب : خبر ایران و جهان / خبر داغ

درباره وبلاگ
خبرگزاری پرخبر

با سلام خدمت شما بازدیدکننده گرامی, به وبلاگ خبرگزاری پرخبر خوش آمدید.

نويسندگان
صفحات وبلاگ
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر

کلیه حقوق این وبلاگ برای خبرگزاری پرخبر محفوظ است